من و سارا هیچوقت آنطور که اطرافیان میخواستند زندگی نکردیم؛ همیشه کمی جمعوجورتر، کمی فشردهتر و کمی با برنامهریزیتر. اولین آپارتمان مشترکمان را هم، وسط بههمریختگی خانههای امروز تهران انتخاب کردیم؛ ساختمانی قدیمی اما پرنور. پنجاه متر فضا داشت و از همان اولش، میدانستیم که باید بعضی باورها را کنار بگذاریم که اینجا بتواند حس خانه بدهد، نه سوله انبارداری. از ماه اول، همهچیز باید زیر ذرهبین میرفت. صندلی اضافه، میز ناهارخوری بزرگ یا بیدلیل و حتی تشک و پتوهایی که فقط برای مهمان میآمدند و هیچوقت هم مهمان ویژهای نمیآمد.

داستان زندگی در چنین فضایی با حذف و انتخاب آغاز میشود. یکبار یکی از دوستانمان آمد، با خنده و شوخی گفت: «اینجا خوابگاه نیست؟» خندیدیم، اما ته دلمان تکان خورد. منظورش را بعضیها با خجالت میپرسیدند، بعضیها با کنایه. اما حقیقت این بود که زندگی کوچک، آنقدرها هم آسان نبود. شبهایی بود که واقعاً خسته میرسیدیم خانه، اما جای آرامشی نبود؛ باید میز کوچک را جمع میکردیم، بالشها جابهجا میشد، گاهی حتی جای راه رفتن وسط خانه نبود. این جور وقتها هر صدای اضافه یا شلوغی، آدم را به مرز عصبانیت میرساند.
یک ظهر جمعه، وقتی نور از پنجره میتابید و من بیهدف، لیوان سرد چای را توی دستم جابهجا میکردم، فهمیدم که چیزی باید تغییر کند. نه اینکه بروم به خرید وسایل چندکاره یا جابهجایی بیپایان دکور، بلکه یک تصمیم واقعی برای چندمنظوره کردن همین متراژ کم. سارا، که از من عملگراتر بود، گفت: «بیا بجای همه این اداها، یک بار برای همیشه به خود فضا فکر کنیم. راستش، گاهی نیاز به مبل اضافه داریم برای مهمان؛ خودمان هم شبها باید راحت بخوابیم، اما روزها همین جا باید هم زندگی و هم کار کنیم. بشینیم فکر کنیم که اصلاً این خانه میتواند دو تا چهره داشته باشد؟» راستی شغل من مترجمی است و به صورت آزاد داخل خانهمان کار میکنم و سارا هم برای شرکت های مختلف کارهای گرافیکی انجام میدهد؛ هر دو دورکار هستیم.

تصمیم به بازی با فضا، از همان ایدهی ساده شروع شد: هرچیزی باید جای خودش را داشته باشد، نه همیشه جلوی چشم. مدتها جستجو کردیم. از اینترنت تا کف بازار، از تجربه دیگران و… . یک بار توی ویدیویی دیدیم که تختی هست که هر وقت نخواستی، کلاً جمع میشود توی دیوار. اولش به نظر خیلی فانتزی آمد، انگار با کلی خرج و دردسر؛ اما وقتی دقیقتر شدیم، دیدیم نه، به معنای واقعی «دمدست و راحت» است. به سارا گفتم: «فرض کن هرشب بعد کار، توی چندثانیه فضا را عوض کنیم. فردا صبح هم همهچیز دوباره جمع و منظم شروع شود».
وقتی تصمیم نهایی نصب یک تخت تاشو را گرفتیم، حس رهایی نسبی آمد سراغمان. برای بار اول، بدون استرس از بهمریختگی شبانه، خانه میتوانست از مهمانخانه یا اتاق خواب، در عرض چند دقیقه دوباره به اتاق نشیمن آرام عصرگاهی یا حتی یک اتاق کار کوچک تبدیل شود خصوصا آنکه انتخاب یک کمد ریلی نیز در کنار آن نیز به این انتخاب ارزش چندانی افزوده بود. علاوه بر تخت، داشتن میز کار، به خاطر نداشتن جای کافی به آرزو تبدیل شده بود، چون کار کردن روی میز آشپزخانه بسیار سخت و خسته کننده بود، به خاطر اینکه اصلا کارایی آن چیز دیگری بود.
عادت کردن به نظم جدید، چیزی بود شبیه تربیت مجددِ خود؛ حالا هر روز صبح فقط با یک حرکت ساده، تخت توی دیوار بود، یک میز کار آماده برای استفاده بود و ما یک اتاق تمامعیار، مرتب و خلوت داشتیم. عصر اگر دوست داشتیم، دوباره فضا را به جمع دونفرهمان برمیگرداندیم. خرید و شلوغی وسایل جدید انگار بیمعنا شده بود؛ هر وسیلهای اگر دلیل واقعی برای بودن نداشت، جایش توی خانه نبود.
گذشت زمان نشان داد که مهم نیست پنجاه متر داری یا پنجاه میلیون متر؛ لذت خانهداشتن یعنی هر گوشهای را به بهترین شکل استفاده کنی. حالا هر وقت مهمانی بیدعوت برسد یا شبهای جمعه دنبال یک گوشه دنج برای فیلم دیدن باشیم، فضا با ما همکاری میکند؛ ما هم با فضای خانه همنوا شدهایم.

تخت تاشو فقط یک قطعه مکانیکی ساده نیست که روی دیوار نصب شده باشد. برایمان تبدیل شد به نماد انعطاف. مثل پذیرش این حقیقت که گاهی باید از آرزوهای غیرمنطقی و اشیا زائد دل کند – درست همانطور که فضا، گاهی نیاز دارد برای «نفس کشیدن» بازتر بشود. اگر کسی بپرسد راز خانههای جمعوجور چیست، شاید مهمترینش این است: فضا محدود نیست، آدمها باید یاد بگیرند که با دنیای کوچکترشان بهتر رفتار کنند.
این خانه پنجاه متری، کمکم تبدیل شد به جاییکه خدا میداند چقدر توانست برای ما خاطره، راحتی، و حتی فرصت تجربههای تازه بسازد. حالا اگر کسی آمد و گفت: «مگر میشود توی این متراژ، زندگی کرد؟» من فقط لبخند میزنم و میدانم که میشود؛ کافی است بگذاری خانه و زندگی، با تو نفس بکشد.
اگر شما هم مثل من و سارا تو همچین شرایطی بودید یا حتی میخواید از فضاهایی که دارید نهایت استفاده رو ببرید، گروه صنعتی تاشوسازان با داشتن بیش از ۲۰ سال تجربه و با وجود داشتن کارشناسهای ماهر و حرفهای انتخاب خیلی خوبی است. با توجه به محیط و فضای شما به صورت اختصاصی و با رنگبندی مطابق با سلیقه شما سفارشی سازی میکنند. من و سارا هم پس از کلی جستجو داخل اینترنت به این نتیجه رسیدیم که کار به این مهمی رو به کسی بسپاریم که امتحانش رو در طول زمان پس داده.
برای کسی که مستأجره، این مدل تغییرات واقعاً بهصرفهست یا بیشتر مناسب خونههای شخصیه؟
بسته به نوع اجرا متفاوته، ولی خیلی از این راهحلها قابل جابهجایی هستن و برای مستأجرها هم میتونن منطقی باشن.